March 19, 2006
بهار؛ بهانه اي براي تغيير
داخل پرانتز( اگر در ایام تعطیلات عید این توفیق را نیافتم که در این فضای مجازی حضور پیدا کنم یا مطالبم را به روز کنم، پیشاپیش عذرخواهی می کنم.)
شاید تنها نشانهء بهار در زندهگیام میخکهای سفیدی باشد که روی میزم گذاشتهام و در روزمرهء زندهگی کمکم داشتم فراموششان میکردم ...
در این زندهگی ِ پر از تکرار که حتی موسیقیاش هم ماشینی شده و میتوانی هزارها هزار بار آهنگی که دوست داری را بشنوی تا برایات یکنواخت و عادی شود و بیتفاوت، که نوشتنات هم شده تق تق کردن روی یک صفحه کلید و حرف زدنات از میلیونها مایل فاصله، حالا دیگر بدون سیم! توی همین دنیا باید از بهار بنویسی ...
همین جا که همه وقت سال گلهای تازه را به تو میفروشند و اگر شاخهء نازک گلی را برای دل خودت بکنی، باید جریمه بدهی ...
قلم و کاغذ را در مقابل خود می گذارم و با جرکت نرم و آهسته خودکار درمییابم که بهار همینجا پشت در است ...
با خود می گویم، بهار آمد! و اسفندی که آن همه منتظر آمدنش بودیم دود شد، دور شد و رفت! بیچاره اسفند در هیاهوی آمدن بهار و رفتن زمستان گم شد. مثل خیلی های دیگر. مثل خیلی وقتهای دیگر!
چقدر خوب است که در این هیاهوها خود را گم نکنیم.
