November 17, 2005
حاشیه های دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی
دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی ایران هم به پایان رسید. هرچند که این کنفرانس هم کاستی هایی داشت ولی بی انصافی است اگر از دستاوردهای - حد اقل علمی و آموزشی - آن بی توجه عبور کنیم. به هر تقدیر باید به دست اندرکاران برگزاری این کنفرانس، دست مریزاد گفت.
با توجه به اینکه تعداد سخنرانان زیاد بودند و زمان ارائه ی مطالب، اندک؛ به طور طبیعی بسیاری از موضوعات ارائه شده در باکس های خیلی فشرده مطرح و بعضی ها هم الکن ماندند، ولی در هریک نکات جالب توجهی بود و هر نکته هم خود می توانست موضوع قابل بحثی باشد.
در سایت های مختلف خبری و وبلاگ های دوستان عزیزم، خلاصه و مشروح سخنرانی های این کنفرانس، جهت استفاده ی علاقه مندان گنجانده شده است. من ان شاء ا... سعی خواهم کرد در فرصت های آتی، با طرح موضوعات مختلف از بین بیانات این سخنرانان، مباحث جدیدی را طرح کرده و جهت همفکری بیشتر در اختیار دوستان و علاقه مندان قرار دهم.
در برگزاری هر همایش یا کنفرانسی، حاشیه های آن همیشه جالب و خواندنی است. در این یادداشت به این حاشیه ها می پردازم:
مراسم افتتاحیه
_ مطابق معمول تمام همایش ها در ایران، این همایش هم با تأخیری بیش از 40 دقیقه، آغاز شد.
_ هرجند که قاری مراسم افتتاحیه، آقای کریم منصوری- همان قاری مراسم افتتاحیه ی کنفرانس سران کشورهای اسلامی بود که با قرائت خود، حیرت و تحسین همگان را بر انگیخت- ولی اینبار نتوانست آن فصا را یک بار دیگر بر سالن اجلاس حاکم کند.
_ در برنامه ی ارائه شده نام وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در صبح روز افتتاحیه جهت سخنرانی به چشم می خورد؛ ولی نه تنها ایشان حضور نیافتند، حتی اعلام هم نشد که چرا ایشان نیامده اند. آخه نا سلامتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی اول روابط عمومی در کشور است.
_ مجری برنامه، دوست خوبم آقای آقابیگی در مراسم افتتاحیه به زور می خواست حضار را به دست زدن و تشویق وادار کند. درخواست های مکرر ایشان برای تشویق با بیان هر جمله ای، برخی از حضار را کلافه کرده بود.
مترجم
_ با توجه به وجود سخنرانان خارجی، ترجمه ی همزمان مطالب هم برای حاضرین صورت می گرفت، ولی نکته ی قابل توجه این بود که:
- یکی از مترجمین به شدت سرماخورده بود و استفاده کنندگان از این سرویس باید صدای خراشیده و همراه با ( ببخشید ) " فش فش " ایشان را بیخ گوششان تحمل می کردند.
- یکی دیگر از مترجمین خیلی خودمانی و داش مشتی ترجمه می کرد و این در عین حالی که در نوع خودش جالب بود ولی آدم احساس می کرد دارد به حرف های یک عامی گوش می دهد تا یک استاد ممتاز بین المللی.
- گوشی موبایل مترجمین در حین کار خاموش که نبود، هیچ؛ حتی روی ویبره هم نگذاشته بودند و ما همزمان با گوش دادن به ترجمه ی سخنرانی ها باید صدای زنگ مترجمین را هم گوش می کردیم. حالا صدای زنگ موبایل های حضار بماند.
- ظاهرا" هیچ نظارتی از سوی مدیریت سالن بر کار مترجمین صورت نمی گرفت یا بهتر است بگوییم نمی گیرد؛ چون گاهی هم که هوس می کردند، کار ترجمه را برای لحظاتی متوقف و به کار دیگری می پرداختند و بعد هم البته عذرخواهی می کردند.
عکس
_بازار عکس و عکاسی در هر دو روز داغ داغ بود و هر چه به لحظات آخر کنفرانس می رسیدیم این بازار داغ تر می شد. عکس های یادگاری در فضاهای سالن اجلاس، پشت میزها با هدفون های ترجمه ی همزمان، بر روی صندلی های هیأت رئیسه، در کنار میهمانان خارجی و البته شخصیت های علمی و صاحب نام و خلاصه به شکل های مختلف. ناگفته نماند، بعضی از دوستان زحمت کشیده و ما را هم در این عکس ها شریک کردند.
نمایشگاه
_ نمایشگاه جنبی دومین کنفرانس هم، هرچند کوچک ولی جالب و دیدنی بود. مخصوصا" که طبق روال همه ی نمایشگاه ها ما عادت داریم بیشتر دنبال بروشورها، کاتالوگ ها و البته هدایای تبلیغاتی این غرفه ها باشیم تا استفاده از محتویات ارائه شده. البته این مسئه خیلی کم بود؛ ولی بود.
پذیرایی
_ تعداد زیاد حاضرین در کنفرانس( به ویژه روز اول ) و فضای محدود پذیرایی، این امر را دچار مشکل کرده و کیفیت آن را تا حدودی پایین آورده بود. این مسئله بیشتر کسانی را آزرده کرد که اولین کنفرانس بین المللی را سال گذشته با پذیرایی خیلی مطلوب تری، تجربه کرده بودند.
_ روز اول فضای کوچک نمازخانه باعث شده بود که آقایان جای نماز خانم ها را هم اشغال کنند و این موضوع اعتراض خانم ها را به دنبال داشت ولی در روز دوم فضای جدیدی را برای آقایان فرش کرده بودند و این مشکل مرتفع شده بود.
_ کیفی را که در همایش به مدعوین هدیه کردند، پر از هیج بود، فقط تبلیغات یکی از غرفه های نمایشگاه محتوای آن را تشکیل می داد و از محتویات علمی و آموزشی در آن خبری نبود. البته ناگفته نماند، فیش های غذای هر دو روز هم داخل کیف بود.
