October 02, 2005
اقناع؛ رسالتی بر زمین مانده!
هفته گذشته وقتی از محل کارم خارج می شدم با تجمع عده ای از معلمان حق التدریس استان کرمانشاه، مقابل نهاد ریاست جمهوری مواجه شدم که البته بیش از 98 درصد آنان را خواهران تشکیل می دادند. این تجمع که در پیاده روهای خیابان پاستور به صورتی آرام و با پلاکاردها و دست نوشته های این عزیزان همراه بود، صحنه های نه چندان زیبایی را در مقابل انظار عمومی ترسیم کرده بود. در این تجمع اعتراض آمیز آن چیزی که بیش از همه آزار دهنده می نمود، زیر سؤال رفتن کرامت انسان ها بود.
همواره با چنین تجمع هایی از سوی اصناف و اقشار مختلف مردم در مقابل نهاد ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی، وزارتخانه ها، سازمانها و دستگاه های مختلف مواجه هستیم.
با این وجود باید پرسید که ریشه ی اینگونه اعتراض ها در کجاست و چگونه می توان از بروز آن جلوگیری و یا بهتر بگوییم، پیشگیری کرد؟!
پرسشی که بدون شک روابط عمومی ها باید به آن پاسخ داده و ریشه و علل آن را بررسی و تجزیه و تحلیل نمایند.
من فکر می کنم اقناع افکار عمومی رسالتی است که از سوی روابط عمومی ها بر زمین مانده است و یا بذر آن به درستی پاشیده نشده است.
اطلاع رسانی در هر سازمانی باید با هدف هدایت و اقناع افکار عمومی صورت پذیرد. روابط عمومی ها باید به جای ارسال اخبار کلیشه ای افتتاح، بازگشایی، برگزاری همایش و ... به تولید اخباری روی آورند که اصل اولیه ی آن روشنگری و هدایت افکار عمومی باشد.
تجمع هایی از این دست، یا درخواست به حق مخاطبانی است که نتوانسته اند از طرق معمول به حق خود برسند و یا محصول عدم اطلاع رسانی شفاف و دقیق سازمان است که چنین حق - البته نادرستی _ را برای آنان ایجاد نموده است؛ که در هر دو صورت لغزش روابط عمومی باعث آن می گردد.
اگر این اعتراض درخواست به حق مخاطبان باشد، روابط عمومی سازمان به عنوان برآیند آفکار عمومی مخاطبان خاص خود، موظف است که موضوع را به صورتی شفاف در سطوح مختلف سازمان، وزارتخانه و یا سطوح عالی تر اجرایی کشور منتقل و پیگیری نماید. در این حالت وقتی که مخاطبان به روشنی ببینند که سازمان متبوع خود به وسیله ی نامه نگاری های مرسوم و یا شیوه های معمول اطلاع رسانی از طریق جراید و رادیو و تلویزیون، منتقل کننده ی مشکل آنان و پیگیر حقوق تضییع شده ی آنان است، بدون شک خود نیز با سازمان همراهی کرده و به طور طبیعی محصول کار چنین نخواهد شد.
در حالت دوم، اگر روابط عمومی پیرامون موضوع مورد اعتراض از ابتدا اطلاع رسانی دقیقی را انجام می دادو با مخاطبان خود با زبان خودشان و خارج از بخشنامه های معمول اداری که اغلب مبهم و چند وجهی نیز هستند، سخن می گفت، باید اذعان داشت که چنین حقی برای آنان ایجاد نمی شد که حال احساس نمایند که حقی از آنان تضییع شده و یا عدالت در مورد آنان به درستی اجرا نشده است.
ولی آن چیزی که بیش از همه مهم می باشد این است که شأن، منزلت و کرامت انسانی ایجاب می کند که روابط عمومی ها با دقت و وسواس بیشتری نسبت به اطلاع رسانی درست و آگاهی مخاطبان نسبت به حقوقشان همت نموده، با اقناع افکار عمومی از بروز اعتراض هایی به این شکل پیشگیری کنند.
